یک قصه غمناک
امروز با تعدادی از دوستان راهی کوهستان شدیم هوای عالی ونم نم باران وهرچه بگویم از قالب کلمه خارج است وفقط عظمت خدا بود وبس
ولی امروز با همه زیباییش خاطره ای بد را در ذهنمان بر جای گذاشت صحنه ای از توحش انسان متمدن:....

وتو ای پازن پیر
در بهار امسال
روی آن صخره ی سخت
نعره ات در پس پژواک صدای شلیک...افسوس
در پس حرص وطمع
در پی بی رحمی....
راستش مشغولم ،
پی یک ذره ترحم..
به تو ای سرور کوه...
معلوم نیست چرا بز کوهی را بز وحشی می نامند فکر می کنم باید بعضی ما انسان ها را وحشی بنامند امروز در مسیرمان شاخ های بریده یک بز کوهی را دیدیم ..که حکایت از شکاری تازه داشت شکار موجودی که تازه همین امسال طعم علف تازه کوهستان را چشیده بود وسالهای متمادی خشکسالی وبی آبی را تحمل کرده وپشت سر گذاشته بود چه کسی مسوول است ..نمیدانم گاهی اوقات که در کوهستان صدای شلیک میشنوی یا فردی را با اسلحه شکاری به دوش میبینی ..باخود می گویی چه کسی مسوول است ..زممستان شاید بهترین فصل شکار باشد..ولی جالب است اینجا منطقه شکار ممنوع خدا آفرید است وفقط چند تابلو رنگ ورو رفته...ودیگر هیچ..
وباید سال های دیگر که چندان دور هم نیست فقط عکس این موجودات زیبا را به فرزندانمان نشان بدهیم ...وچه قدر بی رحمیم، ببخشید که عکس اینجوریه چون سر وبقیه بدن این موجود بیچاره قبلا توسط یک متخلف خورده شده....
منوی اصلی
نوای خوش
موضوعات
آرشیو ماهانه
آمار
68 نوشته

7 موضوع

43 نظر




یک نظر
آهوبانو
سلام هم قلم خوبین . من از وبلاگ نشاط کوهستان به حضور آمدم و میخواستم عرض کنم در عصری که در اقصا نقاط دنیا انسانها را با فجیع ترین وضعی سر میبرند و جگرشان را خام خام میخورند . هیچکس نیست که دل بر آنها بسوزاند و جلویشان را بگیرد آنها هم دارند نسل کشی میکنند و جز عده معدودی را نمیخواهند که در روی زمین باقی بزارند
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
سلام موضوع این نیست بحث بر سر عملکرد نهادهای حمایت کننده از محیط زیست است مخصوصا منطقه بشرویه که زیستگاه یوز پلنگ ایرانی است
ارسال نظر