یک خاطره :یک گزارش از 5سال پیش سوم دیماه نقطه عطف کوهنوردی شهرستان بشرویه
نمیدونم یک دفعه امروز چی شد داشتم برای پسرم داستان میگفتم یک خاطره در ذهنم زنده شد هرچند ایام محرم وعزاداری است ولی حیفم اومد واسه شما ننویسم:
درست سوم دیماه سال 83 ساعت 7صبح بود با علی آقا قلیان برنامه ریزی کرده بودیم یک سر بریم غار گنبده ..دقیقا اولین بار بود میخواستیم بریم غار..یک چراغ قوه ی ناز نازی بایک کتری سیاه وکوچک یک کمی هم شکلات تنها چیزی بود که داشتیم قرار بود نیم ساعت راه بریم وبرگردیم هم علی آقا دعوتی داشتند وهم بنده خانه اقوام دعوت بودم..
دو تا از بچه ها هم بودند عباس آقا خاکشور وحمید آقا شکر زاده ..فراموش نکنم یک بطری آب هم داشتیم
با ماشین علی آقا به نیگو رفتیم آدرس غار را از اهالی پرسیدیم هنوز غار اکتشاف نشده بود وماهم اطلاعاتی نداشتیم بالاخره غار پیدا شد واز ورودی غار به داخل تالار اولی رفتیم رنگین کمان وزیبایی تمام وشکوه وصف نشدنی داشت ولی افسوس که چراغ قوه یاری نکرد..
بیرون آمدیم چون داخل غار گل بود واز سقف غار هم آب می چکید نیاز به نور کافی داشتیم..برگشتیم بیرون غار ..حس ماجراجویی با آدم چه کار می کند یک دیواره با ارتفاع 220متربالاسر ورودی غار بود که توسط یک کلاهک شیب منفی استتار شده بود وارتفاعش دیده نمیشد ..علی آقا پیشنهاد صعود دادند گفتم وقت نداریم فرمودند:زود برمیگردیم..عرض کردم نه ابزار مناسب داریم ونه حتی یک تکه طناب وجالبتر موبایل هیچکداممان شارژ هم نداشت خدا نکند حس ماجرا جویی شخصی گل کند..اونوقت فقط رفتن مهم است
صعود را آغاز کردیم شاید 30 متر بالا رفته بودیم ولی دریغ از راه برگشت پیشنهاد شد برگردیم مسیر با یک شیب 80 و90 وگاهی هم منفی ما را خسته کرده بود ولی چاره ای جز بالا رفتن نداشتیم صعود سلو وبدون حتی یک ابزار فنی یا یک طناب انفرادی؟؟؟
کار مشکل شده بود باور نمیکنید گیره های انگشتی واصطکاکی وحفظ تعادل در آن هوای سرد در شرایطی که برف اکثر گیره ها را منجمد کرده بود خیلی سخت بود فشار زیادی را تحمل می کردیم ..به یاد آوردن آن لحظات همین الان هم ...شاید چند بار ابراز پشیمانی کردیم ..اذان ظهر میگفتند وما هنوز با دیواره دست وپنجه نرم میکردیم اگر با دقت به داخل روستا نگاه میکردی اهالی روستا را می دیدیم که به تماشای ما نشسته بودند ...
با هر بدبختی بود به انتهای دیواره رسیدیم هنوز 50 متر تا قله داشتیم خودمان را به قله رساندیم جای شما خالی چایی صرف نمودیم ونهارمان چند آب نبات بود ساعت 3 عصر بود قبل از غروب باید فرود میکردیم
پایین آمدن مشکل بود همه جا پوشیده از برف ویخ زده چقدر زمین خوردیم کتانی هایمان یخ زده بود ولی باید سریع پایین می رفتیم ..
تاریک شده بود هزار نذر ونیاز کردیم که اتفاقی نیفتد
چشمتان روز بد نبید در پایین قله با اقوام ودوستان که دنبالمان امده بودند مواجه شدیم عصبانی تر از همه دکتر..
داداش علی آقا حق داشتند ....
تجربیات زیادی نصیبمان شد ولی تا سه چهار روزی تمام عضلات بدنم مخصوصا کتف هایم گرفته بود
این گزارش مربوط به 5سال پیش بود وشاید 3دیماه 83 نقطه عطف وشروع کوهنوردی شهرستانمان باشد
از اینکه عکس نگذاشتم معذرت خواهی میکنم پیدا نشد.
منوی اصلی
نوای خوش
موضوعات
آرشیو ماهانه
آمار
125 نوشته

9 موضوع

114 نظر




یک نظر
gholian
از خواندن خاطره زیبایتان یک بار دیگر به خود لرزیدم. گفتن اینکه از یک دیواره سلو بالا رفتیم حرف آسانی است. ولی من در میانه راه زمانی که نه راه رفت داشتم و نه راه برگشت مرگ را مقابل چشمانم میدیم . بد تر از آن ،فکر اینکه یکی از بچه های همراه گروه دچار آسیب شود و یا خدا نکرده پرت شود ، بسیار ته دلم را خالی می کرد . و بد تر از آن ! راه برگشت بود که یک بار دچار اشتباه شدیم و از نیمه راه برگشتن دو باره صعود کردیم . اگر یادتان باشد آنروز صبح به کوه رفتیم و نماز ظهر و عصر را در راه برگشت چند دقیقه مانده به قضا شدن خواندیم . وقتی به پایین رسیده بودیم مغرب بود و البته شام تار ما هم بود ! چون یک نفر تمام دهات و کوره راهها را به دنبال ما گشته بود! و تصادفا ما را از روی اتومبیلی که پایین کوه پارک بود شناخته بود!
امروز قبول میکنم که حرکت ما (من!؟) نه از روی ماجراجویی بلکه از روی کم تجربگی بود. امروز به یمن زحمات و تجربیات فراوان شما و دوستان در سهند و سبلان و دماوند و دنا و زردکوه و بینالود کمتر دچار چنین آسیب هایی خواهیم شد. موفق باشید
____________________________________________________________________
سلام جناب علی آقا هنوز هم تمام موفقیت های هیات را مدیون زحمات شما می دانیم
ارسال نظر