گزارش دومین کویر نوردی حرفه ای -شهرستان بشرویه
کوله هایمان را با عشق بسته ایم ...هدف رسیدن است
این گزارش را تقدیم می کنم به همه کویر نوردان خوب ایران
وقتی صحبت از یک برنامه حرفه ای پیش میاد ذهن همه میره به سمت کوله های سنگین وپیاده روی خسته کننده ولی اینوبدونید وقتی دلتون دریا کنین و بزنین به کویر چند رفیق درست وحسابی هم گیرتون بیاد ،مسافت ها کوتاه میشن وزمان زود میگذره ..اینقدر سریع سپری میشه که نگو ..شاید باورتون نشه وقتی برنامه تموم شد انگار نه انگار ما چند ده کیلومتر مسافتی رو رفتیم..جای همتون خالی بود ..کاش شما هم حضور داشتین....
چهارشنبه 15 دی ماه
صبح زود رفتیم راه آهن روستای نیگنان متاسفانه مجبور شدیم تا ساعت 9 بمونیم تا دوستانمون برسند .
برنامه شروع شد ساعت 9 حرکت کردیم 22کیلومتر فاصله مستقیم ما با نقطه اول بود با توجه به کوتاه بودن روز باید سریعتر می رفتیم
وای خدای من الان که یادم میاد یه حسی بهم دست میده ..صد رحمت به کویر شخم زده ..ناهموار وسخت ..ولی باید میرفتیم .چاره ای نبود بالاخره رسیدیم از باتلاق عبور کرده بودیم ونمکزار را پشت سرگذاشتیم ..وای اون 3000 متر آخر اصلا تموم نمیشد
به نقطه مورد نظر رسیدیم ..هواکم کم تاریک میشد وپس از نصب چادر ها شاممون رو خوردیم وتازه سروصدا وآوازه خونی بچه ها گل کرده بود ...نوایی نوایی ..بیا بریم کوه...امشب شب مهتابه
همینطور داشتم نگاه میکردم یکی از چراغهای دوردست داشت بزرگتر میشد ..خوب دقت کردم دیدم یه نفر با هد لامپ داره به ما نزدیک میشه ..خدایا ساعت 10 شب این کیه ؟ ما با اولین جاده 15 کیلومتر فاصله داریم ..ای وای مجتبی آفاقی بود ..اینجا چیکار می کنی مجتبی؟اومدم دیگه..چایی بهش دادیم ونشست پای آتیش ..نم نم بارون شروع شد وچه هوایی ...حالی کردیم حسابی با این بارون اولین بارون تو بشرویه و تو کویر بعد از یه روز سخت
ساعت 3 صبح آقا مجتبی دوباره پیاده به سمت جاده حرکت کرد بارون هم شدت یافته بود ولی میگفت باید ساعت 8 برسم چون امتحان دارم ..باخودم گفتم این دیگه کیه بابا...این کویر با آدم چه کارا میکنه اینجا از عقل و...خبری نباشه...اصلا عاقلان را چه به این کارار..باید دلداده باشی وتوکلت به خدا باشه این اراده اراده معمولی نیست
پنجشنبه16دیماه
صبح برخاستم ساعت 6 بود چه هوایی با تی شرت میتونستی راه بری یه صبح تو کویر بارون زده قابل وصف نیست ...حرکت کردیم رفتیم تا به نقطه قرارمون با تیم شماره 2 که 4نفر بودند برسیم ...بروبچه ها در محل استراحت شب دوم منتظر مان بودند ..هواابری وخوراک پیاده روی بود
.در نهایت به تپه های ماسه ای رسیدیم
یه پرنده خوشگل اومده بود استقبالمون
ساعت 4 به محل مورد نظر رسیدیم وسنگینی کوله هایمان را بر دوش آتش گذاشتیم دوباره باران گرفت ....باران در دل تپه های ماسه ای ..جنون انگیز وویران کننده است ...هر چه بنویسم وهرچه بگویم فایده ای ندارد باید باشی وببینی..کشک خوردیم تا کمی رمق بگیریم ..
شاممان را ساعت 9 قورمه گوشت شتر بابرنج آماده کردیم وخوردیم وجای همه خالی حسابی چسبید ...اینقدر هوا عالی بود که خواب از چشمانمان ربوده بود شاید دوستان ساعت 1 خوابیدند ولی من که تا صبح پای آتش نشستم وستاره ها را تماشا کردم صورت فلکی شکارچی همدم من تا طلوع مشتری وخورشید بود ...
جمعه 17 دیماه
به سمت نقطه سوم حرکت کردیم بیش از 15 کیلومتر هوایی مسیر در تپه های ماسه ای جیره امروزمان بود دست دوستان درد نکنه که واقعا خوب آمدن البته پای یکی از بچه ها کمی آسیب دید بعد از ظهر به محل مورد نظرمان در شب سوم رسیدیم هوا سرد شده بود
شب کماچی را عمو کرمانی برایمان پختند
انشب کمی هم بشرویگی به دوستانمان که از استان تهران بودند آموختیم ..چه صفایی داشت.
و کاهش دما مشخص بود وشب شد ودوباره ستاره بارون ..رفتم ستاره چینی..اینقدر سیر ستاره ها کردم که خسته شدم همون کنار اتش یه خواب کوچک ودوباره بیدار شدم فایده نداشت هواهم خیلی سرد بود بطری های آب یخ زده بودند خودم را قانع کردم بخوابم ولی فایده نداشت تاصبح وتا دیدار مشتری بیدار بودم
شنبه 18 دی ماه
روز شنبه صبح باید حرکت میکردیم تا طلوع ماندیم تا هوا بهتر شود واقعا احساس یخیدن می کردم.
بستیم کوله هایمان را وحرکت کردیم.. مسیرمان را کوتاه کردیم تا زودتر به محدوده جنگل برسیم ..بشرویه دیده می شد مینی بوسی که از قبل آماده شده بود در محل قرارمان منتظر ما بود وبه پایان رسید چها روز کویر و چهار روز با هم بودن وچهار روز زندگی در شرایطی که باورش برای خودمان هم مشکل بود
.
این موفقیت بزرگ را به همه عزیزان ودوستان مخصوصا آقای گنج بخش مدیر خوبم که همکاری زیادی با بنده دارندو همچنین به همسرم که در این چند روز نبود مرا تحمل کرد و سایر کسانی که همکاری کردند مخصوصا آقای کیانی تبریک میگویم .
شرکت کنندگان در این برنامه:آقایان عسکر،خالقی ولجمیری،هاشمی،نادری،جنتیان،کرمانی،قلی نیا،مقیمیان،فرقانی،نوایی،آفاقی و عبدالله زاده
فرقانی 20 آذر 89،
منوی اصلی
أینَ عَمّـــار؟!
موضوعات
آرشیو ماهانه
- May 2012
- April 2012
- March 2012
- February 2012
- January 2012
- December 2011
- November 2011
- October 2011
- September 2011
- August 2011
- July 2011
- June 2011
- May 2011
- April 2011
- March 2011
- February 2011
- January 2011
- December 2010
- November 2010
- October 2010
- September 2010
- August 2010
- July 2010
- June 2010
- May 2010
- April 2010
- March 2010
- February 2010
- January 2010
- December 2009
- November 2009
- October 2009
- September 2009
- آرشیو کامل ماهانه
آمار
521 نوشته

10 موضوع

962 نظر




11 نظر
شهروند بادرودي
سلام :اين همه داستان تعريف كردي چرا آدرسشو ننوشتي
کسي که شناخته شده نيست
دستتون درد نکنه بسيار زحمت کشيده ومي کشيد
محمود
سلام آقا برای عید مهمون نمیخواین
شما برای عید برنامه کویر نوردی ندارید
ما هم بیاییم
-------------------------------------------------------------------
سلام محمود آقای عزیز
کوهنوردی داریم ..چهار روزه
http://www.boshrouyeh.com/post-277.html
اطلاعیه برنامه اینجاست..
در خدمت هستیم
غنچه گي
از گزارش لحظه به لحظه تون ممنون. طبق معمول هنگام خواندن، من نيز با شما همزاد پنداري داشتم. در واقع شما مرا به يك سفر مجازي به سرزميني برديد كه بسيار دوست مي داشته ام.
محمد فرقانی
سلام از اینکه با نظرات خودتون ،بنده ودیگر دوستان را دلگرم نگه میدارین خوشحالیم کاش فرصت میکردم به تک تک نظرات پاسخ بدم ..ایشا الله یه روزی بتونیم تو کویر همتونو زیارت کنیم ... مدیر سایت
یاسر علیزاده
خیلی عالی بود من از اون قسمت گوشت قورمه شتر خیلی خوشم آمد
هر وقت خواستین دوباره برین منم صدا کنیم شاید همسفرتون شدم خیلی حال کردیم از گزارشتون
ای ول دمتون گرم خیلی باصفایید
یاحق
بی نام
سلام واقعا خوشحال شدم . سفرنامه ی جالبی بود . اما انصافا یه جا کامل نبود . سرما وقتی بالای -40 شد بگو سرده
-------------------------------------------------------------------------------------------
سلام اخوی نامرد ما اینهمه تو اسکایپ به امیدت نشستیم ..یه سر بهمون نمیزنی .
اشکان
سلام
وااااااااااااای هنوز 8 روز بیش تر نشده دلم میخواد بازم برگردم کویر مخصوصا شب کویر رو خیلی دوست دارم آرامش خاصی توش نهفته هست آدم رو جذب میکنه واقعا
ایشالا هر چه زودتر باز یه کویر بزنیم
عبدا لله زاده
ممنون از لطف دوستان . و آرزوی موفقیت و تکرار این برنامه مفید برای همه . . . .
شکوفه فر
خواندم و چقدر دلم هوای کویر کرد.
چقدر دلم چادر سیاه شب با پولکهای نقره ای کرد.
سپاسگزارم که خبر م دادید.
خوشا به حالتان که در هوای بارانی کویر قدم زدید .
به امید یک همایش کویری دیگه
سیدکریم موسوی
بادرود فراوان
گزارش زیبائی نگاشته بودید چقدر دلنشین تمامی اون فضا را حس کردم . دمتون گرم و همیشه قدمهاتون استوار باد.
تبریک میگویم .
ارسال نظر